سیدعلی و فاطمه ساداتسیدعلی و فاطمه سادات، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره
یکی شدن مامان وبابایکی شدن مامان وبابا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

فرشته های آسمانی که زمینی شدند

سوراخ کردن گوش فاطمه جونم

1394/6/9 0:03
نویسنده : مامانی
480 بازدید
اشتراک گذاری

یه مدت بود بابایی میگفت بریم گوش فاطمه رو سوراخ کنیم من از دلم نمیومدکه فاطمه رنجیده شه اخه نفس مامان خیلی معصومه... دیگه منم راضی شدم خلاصه شنبه وقت گرفتیم که البته خانم دکتر فقط اول وقت گوش سوراخ میکرد ولی بابایی دیر اومد  با کلی استرس تارفتیم مطب ساعت 5بود ومطبم وحشتناک شلوغ ... علی همش اذیت میکرد فاطمه هم یه کمی غر زدی نفس مامان  بعدش بغل بابایی خوابت برد حالا ما مونده بودیم خوابیدی  چطوری گوشتو سوراخ کنیم چون بیدار میشدی میدونستم که گریه میکنی ...... همونی شد که گفتم رفتیم تو دکتر اول ویزیتتون کرد  خدارو شکر همه چی عالی بود بعد منشی رو صدا زد که فاطمه رو بگیره منم گفتم خودم میگیرم یا باباش میگیره  ولی دکتر قبول نکرد واااااااااااااااای      خدای من دکترم عینکشو دراوردبدتر کورشد فاطمه مامان نگوووووووووووو، یعنی از اون روز اون لحظه یادم میفته حالم بد میشه واشکم  سرازیر میشه  هیچ وقت خودم رو نمیبخشم  تو یادت میره ولی من نه یکی از گوشاتو خیلی تکون خوردی یه نمه خون اومد...........منم علی رو میبردم گوشه اتاق ودوباره میومدم جلو میگفتم فاطمه مامان فدات شم یعنی اون نگاهی که همش میخواستی بغلت کنم  داغونم کرد چقدر گریه کردی  مامان  به قربونت،خدارو شکر به خیر گذشت و تموم شد الان راضیم که زودتر اتفاق افتاد  وبزرگ بشی هیچ دردی رواز  سوراخ گوشت یادت نمیمونه ..الهی هیچ وقت تو زندگیتون گریتونو نبینم فقط  دردانه های  زندگیم، شما بهشت  من وبابایی  هستین اخه دوستون داریمممممممممممممم... حتما میام وعکساتونو میزارم

صد کهکشان ستاره وهفت آسمان حریر

آورده ام که فرش کنم زیر پای تو

رنگین کمانی از نخ باران تنیده ام

تا تاب هفت رنگ ببندم برای تو

چیزی عزیزتر ز تمام دلم نبود

ای پاره دلم،که بریزم به پای تو

امروزتکیه گاه تو آغوش گرم من

فرداعصای خستگی ام شانه های تو

 

 

پسندها (13)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (20)

farnaz
10 شهریور 94 11:17
سلام دوست خوبم حتما تا به حال بیسکویت مادر استفاده کردین کارخانه این محصول یک سایت داره به نام باشگاه مادران اگر تو این سایت عضو بشید آدرس خودتون در قسمت آدرس وارد کنید براتون محصولات مادر و کودک از جمله بیسکوپوره ارسال میکنه و میتونید در مسابقات این سایت شرکت کنید. http://www.madarclub.com/Social/367 علاوه بر این پزشکای متخصص داره که برای رفع نگرانی های مادران به صورت رایگان پاسخگوی 24 ساعته سوالات پزشکی، مذهبی، طب سنتی هستند. پزشکای متخصص اطفال،زنان و ماما، کارشناسانان مذهبی و طب سنتی در ضمن علاوه بر مسابقات عکاسی و نظر دهی در مورد محصولاتی که به صورت رایگان درب منزل کاربران ارسال میشه هر ماه به 6 نفر از اعضا به قید قرعه بر حسب امتیاز کسب شده (کسب امتیاز با ارسال پست های متنی، تصویری و ویدئوهای)جوایزی چون تبلت، کارت هدیه ، پکیج محصولات کارخانه هدیه میده و کلی مقاله پر کاربرد هم داره.لینک این سایت براتون میزارم امیدوارم بتونید استفاده کنید. http://www.madarclub.com/fa/apply/madarweblog
همراه رایانه
10 شهریور 94 13:32
همراه رایانه همراه رایانه یک مرکز پاسخگویی تلفنی (شبانه روزی) به مشکلات رایانه ای و موبایل می باشد. تماس از سراسر کشور با تلفن ثابت : 9099070345 اطلاعات بیشتر: http://www.poshtyban.ir
مرضیه(مامان 3جوجه طلایی)
10 شهریور 94 13:43
عزیزم . مبارک باشه . اینها هم می گذرن انشاءالله مریضی نکشن . بی کسی های من و تو برامون بسه بچه هامون بی کسی نکشن. تنهایی نکشن. حالت بد نشه دخترت خوشگل می شه . کمتر هم اذیت می شه. نگران نباش بجه بیشتر ترسیده تا درد داشته باشه.
مامان
11 شهریور 94 0:26
مباارک باشه عزززززززززززیزم
مامانی و بابایی دخمل طلا
11 شهریور 94 23:39
مبارکت باشه فاطمه سادات جون نازنازیم الهی فدای اشکات حلما هم خیلی اذیت شد سر سوراخ شدن گوش ان شاالله که همیشه شاد و تندرست باشید کوچولوهای نازنازی
مامان الهام
12 شهریور 94 8:31
مبارکش باشه
مامان پریا
12 شهریور 94 10:39
مبارکه ایشالله به سلامتی عزیزم
مامان نازی (گل پسرم امیر مهدی )
12 شهریور 94 15:57
مبارک باه عزیزم خوب کردی زودتر گوهاو سوراخ کردی اینطوری وقتی بزرگ ه اذیت نمیسه
مامان لیلا
13 شهریور 94 15:31
عزیزم مبارکش باشه.😚 زودتر عکسشو بذار دیگه خانوم شده واسه خودش ماشالاه.من که پارمیس مرتب داره دندون در میاره هنوز نتونستم گوشش رو سوراخ کنم.
گیلدا
20 شهریور 94 22:08
عزیزم مبارکش باشه
مرضیه(مامان 3جوجه طلایی)
22 شهریور 94 10:09
ناراحت نباش عزیزم . شما هم خودت پاشو برو خونه مادرشوهر و مادر . به قول همسرم تور مادرگردی بگذار . مثل من غذی معلومه ولی یکم سختی تحمل منت را به جون بخر به بجه ها سختی نده . جند روز برو خونه این مامان چند روز خونه اون مامان . شبها هم همونجا بخوابین . بهانه همسرت را بگیر بگو صبح چطور بره سر کار. اصلا تو یه اتاق هم با همسرت نخواب . شب که بچه ها گریه بکنن از ترس این که بقیه بیدار نشن مادر یا مادرشوهرت می دون میان پیشت . هر چی هم گفتن بگو چی کار کنم همسرم داره از بین میره من مهم نیستم بچه هام گناه دارن . یکمی که خستگیت کمتر شد بر گرد یه ماهی باز خونه خودت باش. می دونم همه از من که فراری هستن . نه دعوتم می کنن نه بهم سر می زنن . گردشهاشون را هم تنهایی می رن ما هم با همکارهای همسرم می ریم . کلی هم بهمون خوش می گذره گاهی هم تنها می ریم ولی بهتر از بیرون رفتن با کسایی هست که ما را نمی خوان . یه شب هم که با خانواده همسرم رفتیم من تا تنها می شدم یا ماشین توی تاریکی بود گریه می کردم. حتی یکی نگفت بیایم توی ماشین شما کمکتون باشیم . بگذریم . یه خانومی توی درمانگاه می گفت من هم مثل شما هستم زحمتم را به کسی نمی دم ولی اشتباه می کنیم چون روز پیری و ناتوانی که باید مادر و مادرشوهر را جمع کنیم پس بذار امروز به دردمون بخورن. خودت را به زن به اون راه ول کن کسی بهت سر نخواهد زد . بعدا هم هزار بهانه میارن و توجیه می کنن. شما پاشو چند روز برو تور مادرگردی بگذار یادشون بیار مادرن. اصلا هم ناراحت نباش این روزها هم می گذره . به همه هم همین رو بگو .بگو این روزها هم می گذره . ناراحت نباش شیر جوش هم به بجه ها نده من که از خستگی و بی خوابی شیرم خشک شد تو مواظب باش اینجوری نشه.
مامان فاطمه حانیه
22 شهریور 94 11:10
عزیزم خدا دوتا فرشته ناز و سالم بهت داده چون لیاقتشو داشتی چون یه چیزایی تو وجودت دیده اینکه صبورتر از بقیه مادرا هستی تواناییشو داری و خیلی چیزای دیگه غصه نخور اصلابابت سختی های بزرگ کردنشون من غصه خوردم بدتر از همه شدم به قول مرضیه جون اینقد که خودمو وقف بچه ها کردم تا صداشون درمیومدکمر بسته بالا سرشون بودم با دوتا بچه تا میخوابیدن برو تو آشپزخونه و کار و غذاو..... الان پادرد کمر درد ازهمه بدتر شیرمم خشک شد الانم همین اخلاق بدمو دارم پس فردا هیچ کس نمیگه تو زحمت کشیدی من که یه دفه دیگه هم بهت گفتم جای تو باشم که خانواده هام نزدیکم باشن میرم پیششون مجبورت کردن مگه که سختی بکشی البته اگه طرفام خودشون نگن بیا منم دل میزنم واسه رفتن بعضی منتها نمیارزه به راحتیش عزیزم به نظرم بگردی یه پرستار ارزون پیدا کنی خوبه من موقع دندون دراوردنشون پدرمو دراوردن پرستار گفتیم بگیریم راستش از دوستای دوستم اومد اما بچه های من اونجا هشت ماهه بودن غریبی میکردن بدترم شد برا همین باز رفتیم سه ماه خونه مامانم که اونجام بد مریضی کشیدن که الان هر چی میگن بیا بدون باباشون نمیرم دیگه باهم میریم و میام اونجا نمیونم دیگه خودم سختی رو تو خونم میکشم ولی اونجا بریم بچه های خواهر برادرامریض میشن مراعات نمیکنن اینام مریض میشن ایشالله که بزرگترشن خوب شن منم الان اوضاعم همینه تا صبح تو خواب غر میزنن همش بیدارم روزام بدتر شاید یه ساعت بخوابن همش دندون گیری دارن اما باز یه کارا نامردا از خودشون درمیارن که خستگی و اذیت هاشون از تنم در میره ایشالله خدا به هممون صبر و توانشو بده
مامانی رسا گل پسر
23 شهریور 94 3:29
عزیز دلم الهی که مبارکت باشه مامانی خدا حفظشون کنه خیلی نازن این نازدونه ها
الــنـــازجوون
27 شهریور 94 14:27
عزیزززززززززم مبارکا باشه .....خیلیییییییی سخته برای مادر که این صحنه ها رو ببینه مخصوصا برای ماکه هم دخمل داریم هم پسر که باید ختنه شو میدیدیمولی شکرخدا تمومه
الــنـــازجوون
27 شهریور 94 14:49
راستی عزیزم باید بگم که بچه های منم شیرخشکی هستن...چون تودستگاه بودن...فکشون ضعیف بودن اوایلهم شیرم کم بود....چاره ای نبود و شیرخشک میخورن...
عاطفه
29 شهریور 94 22:51
ای خدادوقللوهستنننننننننننننننننننننننخداحفظشون کنه
کیان
4 مهر 94 15:21
به به مبارک باشه از فردا باید رنگ وارنگ گوشواره به گوش کنه فاطمه خانوم
مامان حلما جون
8 مهر 94 8:19
سلام مامانی عزیز ایشالا که مبارکش باشه...
مامان مهسا
8 مهر 94 12:53
مبارک باشه فاطمه خانوم
مامی نگار
8 مهر 94 16:03
برای علی و فاطمه خانوم گلم ....مبارک باشه فاطمه جونی