سیدعلی و فاطمه ساداتسیدعلی و فاطمه سادات، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره
یکی شدن مامان وبابایکی شدن مامان وبابا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

فرشته های آسمانی که زمینی شدند

پنج ماهگیتون مبارک میوه های زندگیم

1394/5/28 14:33
نویسنده : مامانی
389 بازدید
اشتراک گذاری

خدایااااااااااااااااااا شکرت.به قول احمد که بهم میگه میدونی خدا نعمت ورحمت رو در حقت تموم کرده.از اینکه یه دختر وپسر صحیح وسالم بهمون داده.بازم شکرت خدا به خاطرفرشته هایی که به ما دادی وصدای خنده این فرشته ها تو خونه ما هیجان وخنده رو اورده..

خدایا چقدر زود میگذره زود، اما خیلی سخت ولی خوب شیرین به همین زودی پنج ماهتون شدجیگرای مامان هرچند این چهارماه زود گذشت ولی برای من واحمد اندازه 4سال بودوااااااااقعاتو این 4ماه احمد نصف موهاش سفید بود سفید ترم شد جدای از اینکه شب تا خودساعت 7صب بیدار بودین وگریه میکردین واحمد با چرت زدن وچشای قرمز باید 7ونیم میرفت سرکار (همسفر زندگیم فقط میتونم بهت بگم خدا قوت اجرت با خدا که یک لحظه منوتنها نزاشتی وخوب تکیه گاهی شدی برای من ،به صبوریت افتخار میکنم وهر روز که میگذره  دیوانه وار دوست دارم خودت میدونی که با تو که زنده ام) .... من که هیچی نه کمر برام مونده نه دست نه پا رسما از بین رفتیم ولی  از این سختی ها کمتر شده بی قراری هاتون ،کولیکتون، بی خوابی هاتون......البته این سختی می ارزه واقعا می ارزه هااا از اینکه با افتخار بدون هیچ کمکی از کسی حتی برای یه روز حتی برای یه نصفه روز شما نفسای مامان وبابا رو تا 5 ماهگی رسوندم......این روزا یه وقتا میشه که دیگه ناییی برام نمی مونه وخسته میشم واز کوره در میرم وتلخی میکنم ولی شما همچین لبخندی میزنین که نگووووو دلم میره دوباره همه خستگی هام از بین میره ومحکم بغلم فشارتون میدم وبوستون میکنم . وای فاطمه مامان فدات بشه ای جانم جمله ای که عاشقشی وهم چنین میخندی علی که از وقتی یاد گرفت غلت بزنه پدر ازمون در اورده تا خودشو خیس عرق نکنه که ول کن نیست وقتی هم که بابایی از سر کار میاد وبلند سلام میکنه فاطمه فقط جیغ میکشه وپا تکون میده علی وروجک هم شیرین کاریهاش شروع میشه  که نگو  وفقط میخندین بابایی هم قد استراحتو میزنه وباشما بازی میکنه بعضی وقتا علی از بس بازیگوشی میکنه که میگم احمد پیش فعال نشه خوبه احمدم میگه نه هوشش بالاس ومثل باباش مخ میشه...خلاصه هرروز یه شیرین کاری جدیدی دارین و یه چیز  جدید یاد میگیرین وقتی برای ما نزاشتین وقتی فاطمه رو بغل میکنم علی چنان جیغ میکشه وچشم ازم برنمیداره که دلم کباب میشه دوباره فاطمه رو زمین  میزارم وعلی رو بغل میکنم دوباره فاطمه جیغ میکشه ولی در کل فاطمه معلومه که خیلی جیگر مامان و کوتاه میاد ومعصومانه به من لبخند میزنه...زمان داره خیلی زود میگذره فاطمه وعلی مامان دارین بزگ میشین من واحمدم دوربین به دست  برای شکار لحظه ها

راستی واکسن 4ماهگیتونم خداروشکر تب اینا نداشتین واذیت نشدین فقط سید علی یه کوچولواذیت شدی که اونم دمرخوابیده بودی وپات قرمز شده بود 3 شهریورم باید بریم بهداشت چون وزن فاطمه گل مامان زده بود بالا که بهمون گفتن باید 15 روز دیگه بیای به قول بابایی حالا که اینطورشد منم کاری میکنم بچه هام تپل تر شن..... خیلی دوستتتتتتونننننننننننننننننننن داریمممممممممممممممم

پسندها (9)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (8)

مامان مهسا
1 شهریور 94 18:04
ای جوووووووووووووووووووووون دلم ذوق مرگ شدم با خودن مطلبت اجی جوووونم ایشالله همیشه عشقتون پایدار باشه و در کنار این دوتا فسقل خاله زندگی شادی داشته باشین نفسای من واستون ارزوی بهترینارو میکنم بووووووووووووس راستی رمزمم خصوصی فرستادم عزیزدلم
مامی نگار
5 شهریور 94 10:59
سلام اجی جون ممنون که به وبلاگمون همیشه سر میزنی گلم ، اره غذایکمکی آدی رو شروع میکنم امروز و فردا مرسی از بابت رمز منم میفرستم به خصوصیت خانومی موفق باشی
مامان الهام
12 شهریور 94 8:34
عزیییییییییییییییییییییییییزم دوقلو داشتن خیلی سخته ولی به سختیش میارزه که دو تا دسته گل داری اونم از نوع سید خدا ببخشه بهت
سمیه
14 شهریور 94 12:26
سلام عزیزم می دونم چی می کشی ، منم تمام این سختی ها رو کشیدم ولی به این اعتقاد داشته باش که خدا صبری دو برابر بهمون داده تا بتونیم این مشکلات رو تحمل کنیم عزیز هر موقع خسته شدی صدای بی بی زهرا بزن مطمئن باش جواب می گیری و همون لحظه با تمام وجودت انرژی که با بردن نام زهرا می گیری حس می کنی مراقب خودت و عزیزانت باش
مامان مریم
16 شهریور 94 0:56
عزیزم خداحفظشون کنه ... از عکساشونم بذار
مامان آسیه
17 شهریور 94 13:42
سلام گلم به دخترام شیر خودمو میدم الحمدالله مامانم کنارمه و غذام امادست
مامان فاطمه سادات
24 شهریور 94 12:19
مبــــــــــــــــــــــــرکـــــــــــــــــــــه
نمدکده زیبا
1 مهر 94 6:02
سلام خوشحال میشم به وبلاگ نمدی من سری بزنید