سیدعلی و فاطمه ساداتسیدعلی و فاطمه سادات، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره
یکی شدن مامان وبابایکی شدن مامان وبابا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

فرشته های آسمانی که زمینی شدند

سزارین یا طبیعی-سونوی هفته36

سلام گل گلیای مامان الهی که من قربونتون بشم امروز یکشنبه باباباییتون رفتیم سونوگرافی آخه نمیدونم چی بگم بهتون منو بابایی شرط بندی کرده بودیم روی وزن گرفتنتون من میگفتم نهایتا دوتاییتون روی هم 4کیلو باشین ولی بابایی میگفت 5 کیلو که در واقع بابایی شرطو برد آخه نمیدونین که واقعا منو سورپرایز کردین وقتی که دکتر سونو گفت دخمل گلم 2500 وپسمل نازم 2700 از تعجب چشام گرد شدخودمم موندم نمیدونم چقدر به این سونو اعتماد کنم آخه وقتی جوابو بردم پیش خانم دکتری اونم تعجب کرده بود میگفت اصلا باورم نمیشه آخه به شکمت نمیخوره ولی خیلی خوشحال شده بود و برا همینم برا هفته آینده پانزدهم بهم وقت دادو میگفت اگه درد نداشته باشی سزارینت میکنم من پرسیدم مگه طبیعیم میتو...
9 فروردين 1394

هفته سی و ششم

سلام سلام فندقای نازنینم به امید خدا هفته 35ام تموم کردیم فردا یعنی سه شنبه 4 فروردین 94 وارد هفته سی وششم میشیم قربونتون برم دیگه چیزی نمونده فقط یه دو هفته دیگه طاقت بیارین همه چی به خوبی و خوشی تمومه و منو بابا شمارو میبینیم و شما هم منو بابایتونو میتونین ببینین آخ که دلم داره قنج میره واسه لحظه اومدنتون این روزای عید که بابایتونم پیشمه خیلی داره خوش میگذره و میدونم به شمام خیلی داره خوش میگذره آخه از ورجه وورجه هاتون معلومه اللهی که من قربونتون بشم راستی 5شنبه هم باید بریم پیش خانم دکترم تا ببینیم چی میگه البته قبلا که بهم گفته بود که به 34 برسیم همه چی حله و به لطف خدا و دعای شما وروجکا اونم از سر گذروندیم حالا دیگه باید گوش به ...
3 فروردين 1394

آغاز ماه نهم وهمزمانی با سال نو

عزیزای دلم سلام فداتون بشم اللهی به لطف خدا ماه هشتمتونم به سلامتی تموم کردیم و وارد ماه نهم شدیم خیلی خوشحالم آخه دیگه باید آماده اومدنتون بشم وای که چقدر شگفت انگیزه قربونتون برم اللهی راستی سال نوتونم مبارک ایشالا 120 تا بهارو باهم ببینیم و جشن بگیریم این اولین بهاری بود که چهارنفری سر سفره هفت سین بودیم یعنی منو بابایتون و شما ژیگولا البته فعلا این بهارو شما تودل من سال و تحویل کردین ولی از بهار آینده ایشالا دوتایتون پیشمون کنار سفره هفت سین نشستین راستی یه سورپریز هم براتون داریم منو بابایی تصمیم گرفتیم اسمتونو عوض کنیم و چون سال جدید رنگ و بوی فاطمی پیدا کرد و شما هم تولدتون تو این سال هست پس به حرمت خانم فاطمه زهرا(س) و شوهر با و...
1 فروردين 1394

آغاز هشت ماهگی

بسم الله الرحمن الرحیم وان یکادو الذین کفروا لیز لقونک بابصارهم لما سمعو الذکر ویقولون انه لمجنون وماهوالاذکرللعالمین امروزکه اینو براتون مینویسم وارد هشت ماهگیتون شدین ایشالا که این ماهم به خوشی وسلامتی سپری کنیم وشماعزیزای دل مامان و بابا بیاین بغلمون ...وای خدا عجب حسیه حتی فکرشم خوشگلو روح بخشه چه برسه به واقعیتش قربونتون بشم توت فرنگیای من دیروز وقت دکتر داشتم خیلی دلم میخواست که دکتر بنویسه سونو گرافی و من و بابایی بتونیم ببینیمتون  دل تو دلم نبودکه همینطوریم شد ودکتر سونو گرافی نوشت و رفتیمو دیدیمتون اللهی که قربونتون بشم چه وروجکایی شدین ماشالا همه چیتون خوب بود به لطف خدا.. 30 هفتتون شده یعنی 7 یا 8 هفته دیگه قدم به...
29 بهمن 1393

هفته 29

امروزم تموم شد به سلامتی و خوشی آها یادم رفت منظور از امروز یعنی هفته                   هم تموم شد ووارد هفته              شدیم فقط             هفته دیگه مونده بینیمتون قربونتون بشم الهی که به خیر وخوشی و سلامتی الهی از چشم بد دور بمونین عسلای من خدایا مواظب فرشته هام باش ...
14 بهمن 1393

بدون عنوان

شنبه نوبت ویزت دکتر داشتم ساعت 11شب نوبتمون شد من فکر میکردم برام سونو مینویسه که بازم با بابایی بریم وشما وروجکارو ببینیم ولی دکترم ننوشت میگفت چه خبره...حالا نمیدونم میخواد دفعه بعدی کی سونو بنویسه منو بابایی خیلی دلمون براتون تنگ شده بود دوست داشتیم ببینیمتون ولی خوب نشد دیگه......وروجکای مامان شبا منو خیلی اذیت میکنین تا صب خواب ندارم قلبمم درد میکنه همش تو فکر اینم که الان چقدر وزن گرفتین  نفس تنگیام  پنگونی راه رفتن هام درد قلبم حرفای اطرافیان تنهایی هام بی حوصله گی هام دندون دردام سردردام خسته شدن های بابا..... همش فدای سرتون  فقط خداکنه خیلی خوب خوب رشد کنین این روزا خیلی سخت میگذره   ایشا...سر موقع دنیا بیان...
13 بهمن 1393