تولد همه زندگیم
این هفته هم تموم شد
امشب تولد بابایی بود
خیلی دلم میخواست یه تولد درست وحسابی میگرفتم ازخجالتی بابایی در میومدم ولی حیف که وضعیتم اجازه نداد خلاصه منم دیشب با خودم فک کردم
صبح بلند میشم یه کیک درست کنم
قبل از اینکه بابایی بیاد همه چی تموم شه منم چون نمیتونستم زیاد سرپا وایستم همه چی رو سریع قاطی پاتی کردم فقط میدونستم دارم کیک درست میکنم حالا مثلا میخواستم کیک رو قایم کنم تا شب ولی شانس من کیک در حال پختن بود که بابایی اومد منم خودم وزدم به بیخیالی خیلی خنده داربود
چون بابایی همش تو اشپزخونه بود خیلی تابلو بودم هیچی کیکم درست شد دیدم فا جع شده
منم چاره ای نداشتم جز اینکه همه چی رو بگم نمیدونستم بخندم چیکارکنم دیگه کیک رو بردم که با چایی بخوره همش له شده بود اصلا قابل خوردن نبود ولی خوب جدایی از امروزی که روزتولد همه زندگیم بود کیک منم شد خاطره ایشاا... سال دیگه با بچه هام برای بابایی کیک درست میکنیم
روز قشنگی بود الهی بابایی 120 ساله شه وسایش بالای سر منو بچه هام باشه .......


تولد همه زندگیم 




