سیدعلی و فاطمه ساداتسیدعلی و فاطمه سادات، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
یکی شدن مامان وبابایکی شدن مامان وبابا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

فرشته های آسمانی که زمینی شدند

تولد همه زندگیم

1393/10/18 23:25
نویسنده : مامانی
351 بازدید
اشتراک گذاری

این هفته هم تموم شد

امشب تولد بابایی بود خیلی دلم میخواست یه تولد درست وحسابی میگرفتم  ازخجالتی بابایی در میومدم ولی حیف که وضعیتم اجازه نداد خلاصه منم دیشب با خودم فک کردمniniweblog.com صبح بلند میشم یه کیک درست کنم قبل از اینکه بابایی بیاد همه چی تموم شه منم چون نمیتونستم زیاد سرپا وایستم همه چی رو سریع قاطی پاتی کردم فقط میدونستم  دارم کیک درست میکنم حالا مثلا میخواستم کیک رو قایم کنم تا شب ولی شانس من کیک در حال پختن بود که بابایی اومد منم خودم وزدم به بیخیالی خیلی خنده داربود چون بابایی همش تو اشپزخونه بود خیلی تابلو بودم هیچی کیکم درست شد دیدم فا جع شدهniniweblog.com niniweblog.comمنم چاره ای نداشتم جز اینکه همه چی رو بگم نمیدونستم بخندم چیکارکنم دیگه کیک رو بردم که با چایی بخوره همش له شده بود اصلا قابل خوردن نبود ولی خوب جدایی از امروزی که روزتولد همه زندگیم بود کیک منم شد خاطره ایشاا... سال دیگه با بچه هام برای بابایی کیک درست میکنیمniniweblog.com روز قشنگی بود الهی بابایی 120 ساله شه وسایش بالای سر منو بچه هام باشه .......

پسندها (5)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (20)

جوجه مامانی و بابایی
19 دی 93 2:48
عزیزم مبارک شوهرت باشه..خیلی بخودت زحمت نده همین مهمه که بیادش بودی نیتش مهمه نه کیفیتش...منم توی حاملگیم خیلی انرژی داشتم واسه این کارا و خیلیم ورجه وورجه میکردم که دکترم تذکر دادبهم...خلاصه هر لحظه اش یه خاطره س .منم چندبار کیک درست کردم یکی در میون خرابکاری میشد..همش شد خاطره.این روزای اخرم همش رولت میخورم
نوشین
19 دی 93 10:33
سلام عزیزم تو رو خدا ببخش که دیر اومدم بیمارستان بستری بودم
مادرانه
19 دی 93 13:31
سلام تبریک میگم بهتون بابت وبلاگتون از شما دعوت میکنم از وبسایت مادرانه دیدن کنید و اگر صلاح دونستید لینک زیر رو با عنوان بارداری در قسمت لینک دوستان خودتون قرار بدید شما میتونید از مطالب سایت ما هم تو وبلاگتون استفاده کنید. با تشکر http://madaraneh.com/fa/content/cat/7.html
مامان و بابا
19 دی 93 18:25
واااای راست میگی؟؟ یعنی منم ممکنه حالت تهوع بگیرم؟ اخه منم تو 1 ماه اول که حامله بودم و نمیدونستم اصلاااااااا حالت تهوع اینا نداشتم الانم یکمی دارم یعنی رفته رفته بدتر میشه چه بد؟ مامانی اسمت چیه گلم من شما رو تو پیوندای روزانم ثبت کردم و هر روز میام اگه تو هم منو قابل دونستی ثبت کن اگرم دوست داشتی دوستای مجازی هم بشیم چون منو شما با بقیه بارداری ها فرق داریم چون بارداری دوقلویی متفاوت تر از بقیه بارداری های سادست برا همین میتونیم از تجربیات هم بخوبی استفاده کنیم مامانی ببخشید زیاد حرف میزنم شما چند سالتونه من فاطی هست اسم کوچیکم اگه دوست داشتی اسمم رو بدونی گفتم واهل تبریزم شما چطور؟؟؟
مامان مبینا
19 دی 93 21:49
عزیزم تولد اقای همسری هزارررررران بار مبارکایشالله صد ساله بشن وسایشون بالای سر شماو وروجکا باشه
مامان مبینا
19 دی 93 21:50
اصلا ناراحت نشو که کیک خراب شد مهم نیتت بود واینکه این روز مهم فراموشت نشده بود منم از این جور خرابکاریا زیاد کردمه که همش خاطره میشه
مامان مبینا
19 دی 93 21:51
بووووووووووووووس واسه وروجکا ومامانی
مامان پری
20 دی 93 18:08
اخییییی الهی .....ایشالله که 120 ساله شه همسلیت و 10 تا کیک بپزی ...فقط مراقب باش که دیگه اونا رو خراب نکنی.....شوخی کردم منم اکثر کیکام یه ایرادی دارن.
مامان مبینا
20 دی 93 19:54
مامان خانم سلام خدا روشکر مبینا خوبه پانسمان رو باز کردیم عزیزم چقد گریه کرد با گریهاش جیگر منم اب شد زخمش داره خشک میشه فدات شم عزیزم که به فکر مبینا جونی بودی بوس واسه وروجکا ومامان گلشون
مامان و بابا
20 دی 93 23:47
گلم دکتر بهم گفت دوتا ساک حاملگی هستش جدا هستن و متاسفانه یا خوشبختانه نمیدونم کدومو استفاده کنم نی نی ها همسان نیستن شما چطور یه دونست یا دوتا!!!
مامان فاطمه حانیه
21 دی 93 10:47
سلام عزیزم خوبی؟؟؟؟؟؟ بهتر شدی ؟؟؟؟؟ واقعا منو ببخش دیر اومدم پیشت نظرت چون خصوصی بود ندیدم برات نظر گذاشتم ببین
مامان فاطمه حانیه
21 دی 93 11:29
ماشالله سرت خلوته آنلاین چک میکنی روزی رو میبینم که ماه ماه بیای تو وبلاگت زیاد حرف زدم جوجوهام فوضولی میکنن نفهمیدم فرستادم یا نه دوباره چک کن
مامان مبینا
21 دی 93 22:14
خواهر گلم خوبی؟ممنون که بفکر منو مبینا جونی هستی از ته دلم دعا میکنم که دوقلو ها سر موقع وصحیح وسالم بیان بغلت تا میتونی استراحت کن وبخواب که وقتی ایشالله وروجکا اومدن دیگه همه چی تعطیلهاااااااااخخخخخخخخ میبوسمت عزیزم
زیــنب (مامان)
21 دی 93 23:35
سلام عزیزم تولد همسر محترمت مبارک باشه سالیان سال در کنار هم با فرشته هات خوش وخرم زندگی کنید
نوشین
22 دی 93 10:11
خودمم نمیدونم همش چشمم به شکممه که تکون بخوره خسته شدم
مامان و بابا
22 دی 93 11:09
گلم لینک شدیا اون که شما تو پیوند روزانه از اولش بودی یادم رفته بود تو لینک دوستان هم لینک کنم لینک شدی خانومی
مامان مبینا
22 دی 93 19:44
هفته27شروع ماه هفتم هستش عزیزم کجا زندگی میکنی؟ کاشکی بجز دکترخودت پیش یه متخصص دیگه هم واسه شکمت میرفتی من تجربه دوقلو ندارم شاید چون دوثلوست اینجوری میشی
مامان و بابا
25 دی 93 13:56
سلام خوبی خیلی ممنون که تو این چند روز جویای حالمون بودی ممنونم ازت خدارو شکر حل شد و الان دارم استراحت میکنم ولی کمر درد شدید دارم
مامان و بابا
25 دی 93 13:59
خیلی خوشحالم که دوست مجازی مثل تو دارم ممنونم تو این چند روز همش جویای حال من بودی
مامان فاطمه سادات
30 دی 93 17:41
جالب بود