ازمایش خون
امروز دوباره رفتم بهداشت نصفه خیلی کمی از راه رو با پا رفتم
شکمم خیلی سفت شده بود رفتم که دوباره خون روچک کنن آخه از رو ازمایش اولی که داده بودم گفتن یه زره کم خونی یه زره که چه عرض کنم مامایی که اونجا بود دوباره صدای قلب جوجه هامو گوش داد
قربونش برم فداتون بشم خدا شمارو برای من نگه داره که شما فقط امید من وبابایی هستین
اونم دکتر بی فکر وبی عقلی دارن
برگشته به من میگه اره شاید تالاسمی داری دیوووننن به خدا.......... اومدم خونه دوباره زندایی معصومه زنگ زده بود دوروزه جوابشو ندادم ها در به در دنبال من میگرده ببینه من کجام بدبخت فضول
منم الکی گفتم خونه مادر شوهرم بودم به خدا دارم دیونه میشم میگم بگیرم یه دست کتک مفصل بزنمش ها
ادمهای بیچاره اخه نه میتونم چیزی بهش بگم اگه بگم قهر میکنه اگه نگم فکر میکنه من هالوم
شبم که قراره بره خونه مامانم اینا به منم گفته برم بگذریم ایشاا..برم ازمایش بدم مشکل خاصی نداشته باشم وجوجوای زندگیم صحیح وسالم دنیا بیان الهی امین......................................![]()


ازمایش خون 






مامانی