سیدعلی و فاطمه ساداتسیدعلی و فاطمه سادات، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
یکی شدن مامان وبابایکی شدن مامان وبابا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

فرشته های آسمانی که زمینی شدند

آغاز هفتمین ماه توت فرنگیام-مخملک گرفتن فاطمه جونم

1394/7/24 17:09
نویسنده : مامانی
297 بازدید
اشتراک گذاری

 عطر خواستن شما

ازتمام جانم فرارشده

انگارچشمهایتان جادویم میکند...

شما آرامش من هستین

عشقای  من 6 ماهگیتون مبارک  باشه  خدارو شکر میکنم وازش ممنونم برای اینکه ،هستین الان که دارم این مطلبو مینویسم اصلا حوصله ندارم چون دخملکم مریض شده و این اولین مریضی توت فرنگیمه واقعا خیلی سخته چون دخترم داره اذیت میشه تب گرفته بینیش گرفته نفس کشیدنش سخت شده ومن وقتی اینارو میبینم خیلی عذاب میکشم حاضرم خودم مریض بشم ولی این دوتا گلم صحیح و سالم بمونن شش ماه اول زندگیتون با تمام سختیاو خوشیاو ناخوشیا بالاخره به پایان رسید البته پایانش با این مریضی کمی تلخ شد خلاصه تو این شش ماه خیلی چیزا یاد گرفتم  خیلی خودم سخترو قویتر شدم البته همه اینها در کنار بابایتونه که به دست آوردم واقعا پا به پام اومده و هیچ کجا براتون کم نذاشته چه شبا که من از شدت خستگی نیمه شبا نمیتونستم بلند شم و شیرتونو بدم ولی باباتون با وجود خستگی بلند میشد و شیرتونو حاضر میکرد ومیاوردمن هر چی از بابایی براتون بگم بازم کمه(همسرم آخرین ستاره اسمان را شمردم اما،شمردن زیباییها ومهربانیهای تورا نمیتوانم عزیزترینم) خلاصه تو یه چشم به هم زدنی گذشت فاطمه و علی جونم6ماهشون تموم شد نیم سالتون شده نفسای من

سخته اما خیلی خیلی شیرینه مادری کردن...فاطمه عسل مامان قربونت برم خیلی کارا میکنی که اصلا نمیدونم چی بگم تا حالا بچه ای رو به سن تو ندیدم که موقع خمیازه کشیدن دستشو بزاره جلو دهنش نمیدونم شایدم باشه اما من که ندیدم وبرام خیلی جالبه ماشاالله به همه طرف میچرخین جیغ میزنین موقعی که بابا یتون از سر کار میاد فاطمه جون با دهنت حباب میزنی وهمه لباستو خیس میکنی علی گل پسرم  تاج سرم وروجکیه برا خودش کم کم دارین چهار دست وپا میرین.... انشاالله همیشه در پناه خدا محفوظ باشین...منو بابایی عاشقتونیم

الهی.....

به خواب کودکم ارامش..

به بیداریش  عافیت..

به عشق اش ثبات...

به مهرش تداوم...

وبه عمرش برکت جاودانه عطا کن...

شکرانه اش با من..

پسندها (9)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

ترنم
4 آبان 94 13:10
آغاز هفتمین ماهگردتون مبارک توت فرنگیا
زیــنب (مامان)
12 آبان 94 14:56
سلام عزیزم نی نی های گلت چطورن؟ بلا به دور ناراحت نباش مامان مهربون همهء اینا میگذره خدا برات حفظشون کنه
مامان مریم
13 آبان 94 11:55
عزیزم ایشالا که هرچه زودتر فاطمه گلی خوب خوب بشه...واقعا دوقلو رو بزرگ کردن کار سختیه خدا کمکتون کنه که بتونین از این به بعدم مثه همیشه از عهدش بربیاین به ماهم سربزنین خوشحال میشیم
★ مـامے چـهارقـلوها ★
15 آبان 94 10:02
سلام مامانی مهربون . ماشالله به فرشته های نازت . من به تازگی متوجه شدم چهارقلو باردارم و استرس شب و روزمو پر کرده خیلی میترسم . ممنون میشم اگه هر از گاهی به وبمون سربزنید و از دانسته های خودتون واسم توضیح بدید تا شاید کمتر استرس داشته باشم . شمارو لینک کردم اگه مایل بودید مارو لینک کنید
امیر
22 آبان 94 23:35
سلام به منم سر بزنید
مامان فاطمه حانیه
24 آبان 94 11:33
سلام آبجی جون خوبی؟ فرشته های خاله در چه حالن خوبن؟ واکسن شش ماهگیشون رو زدی؟ اذیت نشدن؟ دلم براتون تنگ شده نیستین میام همش عکسشونو نگاه میکنم