سیدعلی و فاطمه ساداتسیدعلی و فاطمه سادات، تا این لحظه: 11 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
یکی شدن مامان وبابایکی شدن مامان وبابا، تا این لحظه: 18 سال و 2 ماه و 16 روز سن داره

فرشته های آسمانی که زمینی شدند

ماجرای مسلمان شدن پسرم

1394/3/1 22:55
نویسنده : مامانی
477 بازدید
اشتراک گذاری

روز دوشنبه 28اردیبهشت94بعدازظهر بود که بابااحمد قراربود سید علی رو ببر ختنه بکنه چندروز قبلش بهم گفته بود که بعد چله شون ختنه اش میکنه و به همین دلیل من دل تو دلم نبودترسو وخیلی از این موضوع ناراحت بودم وحالم اصلاخوب نبودخلاصه روز دوشنبه رسیدو بابا احمد همراه منو عمو نقی و زن عمورفتیم مطب دکتر اسماعیلی یه چند دقیقه ای تو مطب معطل شدیم تا اینکه بابایی و عمو و زن عمو تو رو بردن داخل اتاق ختنه ومنم که اصلا دلشو نداشتم که تو محوطه مطب وایسم چه برسه به اینکه برم داخل اتاقو به همین دلیل   پاشدم رفتم پشت در خروجی وایسادم واز بس تو فکر علی بودم همه اش صدای جیغ بچه تو گوشم بود و فکر میکردم که صدای علی منه خلاصه حالم بد تر شدو زدم زیر گریه تا اینکه بعد چند دقیقه احمد اومد بیرونو اومد پیش منو گفت چیه چته منم گفتم یعنی چی چمه مگه تو صدای جیغای علی رو نمیشنوی و احمدم گفت کدوم جیغ منی که اون تو بودم ندیدم که پسرم جیغ بزنه که واقعا هم همینطور بود و نگو من توهم زده بودم ولی قیافه احمد دیدنی بود بمیرم اللهی معلومه چی کشیده بوده رنگش مثل گچ دیوار شده بود خودش برام ماجرا رو تعریف کرد معلومه خیلی سختش بوده اون صحنه هارو دیده ولی خوب خودش میگه چیکار کنم جیگر گوشمه نمیتونستم بزارمشو بیام بیرون وبمیرم برا پسرم بابا ش میگفت که وقتی دکتر سوزن بی حسیشو زد خیلی جاخورد و همون موقع یه ذره گریه کرده ودیگه تا آخرش نق نزده که باعث تعجب دکتر شده بوده قربونش برم پسرم پهلوونی برا خودش ولی وای وای بگم برات از شبش که اومدیم خونه چی بهت گذشت پسرم تا صبح همه اش گریه کردیو ناله زدی که دل منو بابایی خیلی برات میسوخت ولی خب دیگه به قولی گفتنی مردی شدی واسه خودت ایشالا دامادیت پسر نازنینم الانم چند روز گذشته ولی هنوز حلقه ختنه ات نیفتاده اگه تا فردا نیفته باید ببریمت پیش دکتری و اون بکنتش برات که اونم درد داره ایشالا که به خوبیو خوشی تموم بشه ایشالاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا و مبارکت باشه نفسممممممممممممممممم

پسندها (6)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (16)

مامان دوقلوها
2 خرداد 94 8:55
مبارک باشه آقااااا
گیلدا
3 خرداد 94 17:49
مبارک باشه گل پسری
مامان گیلدا
5 خرداد 94 15:54
سلام گیلدا تو جشنواره شرکت کرده لطفا عدد 49 رو به 1000891010 بفرستید ممنون
مرضیه(مامان 3جوجه طلایی)
6 خرداد 94 14:14
هزار ماشاءالله به بچه های خشکلت رمز را به من هم بده خاطراتت را بخونم. مواظب ادامه نسل اولاد پیغمبر باش که شایسته باشن. مواظب خودت هم باش گلم.
nilia
8 خرداد 94 17:29
سلا دوست خوبمممممممممممممممممم مشه به من در جشنواره نی نی طبیعت رای بدی من واقعا به رایتون نیاز دارم لطفا عدد1 به 1000891010 اس ام اس کن مرسییییییییی
مرضیه(مامان 3جوجه طلایی)
9 خرداد 94 9:45
عزیزم خسته نباشی. ممنونم از دعای خیرتون. باید بگم که گریپمیکسچر خوبه و حتما بدین حتی اگه بچه ها گریه هم کردن بازم بهشون بدین شده به زور چون خیلی بهتر از ندادنش هست. مولتی ویتامین هم بدین تا رشدشون درست باشه مخصوصا برای استخوناشون. سعی کنین از همین الآن خوابشون را منظم بکنین که دچار شب بیداری نشن. مواظب گلای من باشین منم تعلق خاطر خاصی به شما و سید علی جون و فاطمه سادات گلم دارم. دوست دارم بالندگی و رشد هر سه تون را با هم نظاره گر باشم اگه کمکی هم دستم بربیاد باعث افتخارم هست. مواظب گلای من باشین راستی اگه یه زمانی خدایی نکرده بچه ها خیلی گریه کردن یا مشکلی داشتن به جای اینکه دست و پاتون را گم کنین و به کسی زنگ بزنین سریع ببرین nicu بیمارستان تولدشون اونجا همیشه دکتر هست منتظر وقت ویزیت از دکترا نباشین و معطلش نکنین. البته مطمئنا مشکلی پیش نمیاد ان شاءالله
مامان ريحانه
11 خرداد 94 10:02
سلام گلم مطلب گذاشتم نظر يادت نره
سما مامان فرشته ها
11 خرداد 94 11:06
سلام عزيزم مطلب گذاشتم نظر يادت نره
مامانی و بابایی دخمل طلا
11 خرداد 94 15:04
سلام دوست گلممممممممم خوبی ؟ نازدونه ها خوبن؟؟؟؟؟؟؟؟ دل درد علی کوچولو بهتره؟؟؟؟؟؟ عزیزم خدا بهت سلامتی بده میدونم سرت شلوغه که دیگه کم میای پیش ما روی ماهتو میبوسمممممممممم و همینطور نازدونه های خوشگلمو
مامانی و بابایی دخمل طلا
11 خرداد 94 15:04
سر راهت در انتظارم ..... برده هجرت صبر و قرارم ...... جز ظهورت اي گل زهرا ..... به خدا حاجتي ندارم کجايى اى هميشه پيدا از پس ابرهاى غيبت؟ الهم عجل لولیک الفرج دوست گلم پیشاپیش عیدتون مبارکککککککککک
مامانی
12 خرداد 94 16:20
ای جانم چقدر ماه هستن این دوقلوها خدا حفظشون کنه . ممنون که بهم سر زدین
مامان سمانه
12 خرداد 94 19:19
سلام دوست خوبم ، ممنون که به وبم سر زدی قدم نو رسیده هات مبارک ایشا... خوش قدم باشن عزیزم ازم سوال پرسیدی که به آریسا شیر خشک میدادم یا نه؟ راستش من فقط تا 4 ماهگی به آریسا شیر خشک دادم اونم فقط شبا، روز فقط شیر خودمومیدادم اوایل شب 1 پیمانه میدادم ولی اواخر به 2 یا 3 پیمانه کشید ولی بعدش به توصیه مرکز بهداشت شیر خشک رو قطع کردم وقتی شیر خشک رو قطع کردم شیرم چند برابر شد و خوشبختانه شیر منم خیلی خیلی خوب بود و آریسا وزنش همیشه خیلی زیاد بود با اینکه از 7 ماهگی کمک غذایی رو شروع کردم باز وزن آریسا نسبت به هم سن و سالاش بیشتر بود معلوما از 5 ماهگی کمک غذایی رو شروع میکنن ، حالا تو دوقلو داری بهتر با پزشک مشورت کنی که آیا شیر خشک بدی یا نه ، ولی خب بهتر باز با مشورت پزشک از 4 ماه و نیم کمک غذایی رو شروع کنی ... فقط یه توصیه دارم وقتی میخوای به کوچولوهات فرنی بدی باید حتما آرد رو قبلش تفت بدی تا خام نباشه و یا بعد اینکه فرنی آماده شد با شعله ی ملایم بزار بیشتر بپزه تا آرد کامل بپزه یکی از دوستان نینی وبلاگی همین اشتباه کرد ، بعد بچه ش یبوست گرفت امید وارم که کمکت کرده باشم ببوس کوپولوهلتو
مونس
14 خرداد 94 14:34
سلام عزیزممم سعی کن حبوبات اصلا نخوری . سیب زمینی و سویا هم نخور چون نفخ دارن . انشالله گلای خاله به سلامتی بزرگ بشن
مامان مهسا
14 خرداد 94 17:13
خواهری سلام . به طور معمول 3 ساعت یک بار شیر میدم بهشون ؛ بخاطر زردی فاطمه جونم نگران نباش کلا یه دوره ای هست میگذره . بخاطر سکسکه هم بعد از شیر دادن سریع آروغشون رو بگیر خیلی کمک میکنه دیگه سکسکه نکنن عزیزم اصلا نگران نباش مراقب جوجوهای خاله باش
مامان tt
14 خرداد 94 19:09
آخه نازن ماشاء الله خدا حفظشون کنه
مامانی
15 خرداد 94 14:23
سلام عزیزم ممنون که به وبم اومدی . به به چه نی نی های گلی خدا حفظشون کنه . من به آدریان شیر خشک نمیدم نه ولی شیر خودمو بسنگی داره ببینم گشنش بشه یانه ولی خب برای سن آدریان هر 3 یا 2 ساعت یک بار خوبه