روزهای انتظار
دیروزدقیقا وارد
هفتگی شدیم
خدارو صد هزارمرتبه شکر که هرچی من شکر کنم بازم کمه این دو روزه هم بگذره شنبه نوبت دکتر دارم هرچی زودتر برسه من صدای قلب نازتون رو بشنوم
ونفس بگیرم خدارو شکرغروب یه زره خوابم برد خوب چند شب خوابم یه خورده بهتر شده گوش شیطون کر هرچند شبا خیلی اذیت میشم وخیلی کم غذا میخورم وضع معدمم که خراب تایه چیزی میخورم انگاری مارش میزنن امشبم معدم باد کرده احساس میکنم تنگ نفس میشم خدا کنه جوجوای مامان حتما بتونن رشد کنن ورشد خوبی داشته باشن امروز صبحم دوباره زندایی معصومه زنگ زد که من دیگه جواب ندادم از دست سوالو وجواب خسته شدم تازه از وقتی فهمیده جوجوام دوتا هستن سوالا بیشتر شده نمیدونم فقط از خود خدا میخوام مواظب جوجوام باشه خدایا خودت میدونی دیشب شوشو چه حرفایی میزد میگفت جوجوام دنیا بیان من زندگی میکنم هاااا چیکار میکنم کجا میبرمشون پس به خاطر من نه خدا به خاطر شوشو که خودت میدونی چه سختی هایی که نکشیده به خاطر زندگی مواظب جوجوامون باش..
.gif)


روزهای انتظار 


